تبليغاتX
مسافر عشق

مسافر عشق

عاشقانه

فرشته

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 10:16  توسط فرزانه   | 

وداع

وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه

وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه

سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب

عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب

تو اين سكوت بی صدا ، بازم دلم از تو رميد

خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشق و اميد

اين گريه هميشگی ، مونده تو شبهای من

تو اين روزهای بی وفا ، عشق رو تو دادی ياد من

اين قلب خسته و نگام ، آخر بی نشونيه

ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه

صدای آخرين من ،تا تو نيای در نمي ياد

تك تك لحظه های من ، فقط تو رو ازم مي خواد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 9:43  توسط فرزانه   | 

جایگاه عشق

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 21:52  توسط فرزانه   | 

نفرین

دوست دارم گاهی آزارت دهم

 

ای که آزردی مرا با رفتنت

*

ای که ترسیدی اگر عاشق شوی

عشق آرد یک بلایی بر سرت

*

رفتی و در قاب یادم همچنان

می درخشد چشم های روشنت

*

می زند آتش به شعر دفترم

یاد آن رفتار گنگ و مبهمت

*

رفتی و مانده ست بر ایوان دل

جای پاهای تو مثل شبنمی

*

رفتی ومن می نویسم باز هم

مانده برقلبم شرار ماتمی

*

این چه سود گر باز می خوانی مرا

باز می گویی پشیمانی مرا

*

من نخواهم داد هرگز پاسخت

ای که آزردی مرا بارفتنت

*

پای خود را روی قلبم می نهم

دوست دارم گاهی آزارت دهم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 21:41  توسط فرزانه   | 

عروس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 21:25  توسط فرزانه   | 

عاشق واقعی

چقدر سخته...

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز...


عاشقي؟ پس گوش كن ! بدان، عاشق به اميد عشقش زندست . بدان، يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست . بدان، يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش . بدان، اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي . اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول نده. خجالت و غرور رو بذار كنار اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 21:21  توسط فرزانه   | 

مجازات

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 21:14  توسط فرزانه   | 

حسرت

کاش ميشد در ناشناخته مکاني غريب

به ديدار خورشيد ميرفتيم

دستهايمان را به دستان مهربان اسمان ميداديم

و دلنگراني هايمان را قسمت ميکرديم

کاش ميشد ان پسرک فال گير

برايمان فال بگيرد

و با هر جمله اش که مرا در اتش اضطراب ميسوازند

نگاه مطمئن تورو ببينم

و ارامش درياي طوفاني دلم را حس کنم

کاش ميشد در سرزمين پونه هاي وحشي دل

به عروسيه عروسکها ميرفتيم

و دل به مهتاب مي سپرديم

تا از زيبايش حلقه ي زيبايي درست کند

بر سر من و تو بگذارد

کاش ميشد سوار بر اسب بي قرار مجنون شويم

و تا کوير تشنه ي عشق پيش برويم

و بر خار هاي بيابان " عشق " را حک کنيم

کاش ميشد زير درخت نارون به دستان من و تو

زنجير ميزدند

و ما تا ابد براي هم مي مانديدم

و مرز بودن ها و نبودن ها را طي ميکرديم

کاش ميشد......
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 20:55  توسط فرزانه   | 

لاله

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 20:51  توسط فرزانه   | 

حاجت

 

خدايا چرا هيچ چراغي شبستان دلم را روشن نميكند؟

 

چرا مرغان دريايي روي امواج صداي من بال نميزنند؟

 

چرا ميخك سپيدي در باغچه احساسم نميرويد؟

 

چرا اين قدر شبيه سنگها شده ام؟

 

خدايا مرا در كوره راههاي پر سنگلاخ نفس تنها مگذار

 

 

به فرشته ها بگو ماه را در كف بگيرد و تاربكب هاي روح مرا به روشنايي مبدل كند .

 

به ستاره ها بگو ذره اي از اسمان را برايم معنا كنند.

 

خدايا چقدر پيوسته از تو گفتن را دوست دارم

 

خدايا اگر چه از تو دور مانده ام اما نخلستانها و نيستانها را دوست دارم

 

و هيچ گاه بد خاكريزها رو نخواستم و عليه ابشارها حرفي نزدم

 

در روز حشر مرا در نزد شقايقها شرمنده مخواه

 

خدايا دل سرد سيرم را همنشين خورشيد هاي نا مكشوف كن

 

چشمهايم را به سفري بي زوال ببر

 

به دستهايم عدالت را بياموز

 

و به پاهايم صبر بده تا بي كفشي را تاب بياورند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 20:33  توسط فرزانه   | 

زیبایی دوست داشتن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 20:26  توسط فرزانه   | 

بوسه

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي

بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 20:22  توسط فرزانه   | 

انتظار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 20:21  توسط فرزانه   | 

سکوت

 

سکوت. سرشار از رازهای نگفته.سرشار از تفکرها. و در آن به خود می‌توانیم بیاندیشیم. گاهی حتی ذر‌ه‌آیی تنهایی با سکوت ما را به اوج می‌برد و گاهی از قله به پایین می‌اندازد. می‌گویند سکوت علامت رضاست اما گاهی این سکوت علامت صبر است و استقامت. علامت چیزی که باید از آن با صبر گذشت و چشم به اخم رو نیاورد.نگفتن هم سکوت نمی‌شود ساکت می‌شویم اما در دل حرف‌هایی برای گفتن داریم که بعدها بر زبان می‌آوریم اما نگفتن یعنی نداشتن حرف و حتی نگفتن هم گاهی معنی سکوت را می‌دهد.سکوت در اصلی تنهایی است. برای تنها بودن سکوت لازم است. تنهایی چه واژه ي تلخ و شیرینی. که هم سخت و هم آسان. و ما هنگام مرگ حس می‌کنیم که تنها شدیم. تنهایی به سراغمان نمی‌آید مگر خود بخواهیم.سکوت را حس می‌کنیم در همه جا اما تنهایی را فقط با  خویشتن خود حس خواهیم کرد.

گویند خدا همیشه با ماست

ای غم نکند خدا تو باشی

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 10:26  توسط فرزانه   | 

پرستش

 

 

 

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي

مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي

شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي

همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را

براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 13:9  توسط فرزانه   | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 10:4  توسط فرزانه   | 

محبت

.شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پراز بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم

 دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 9:3  توسط فرزانه   |